تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٨
گفت: من جز به فرمان پروردگارت نازل نمىشوم، اجازه نداشتم!
(لازم به تذكر است كه دو بخش از پاسخ سؤالات سهگانه در اين سوره آمده، اما آيه مربوط به «روح»، در سوره «بنى اسرائيل» گذشت، و نظير اين مطلب در قرآن كم نيست كه آيهاى به مناسبتى نازل شود و آن را به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله در لابلاى سوره خاصى جاى دهند).
***
تفسير:
آغاز ماجراى اصحاب كهف
در آيات گذشته، ترسيمى از زندگى اين جهان، و چگونگى اين ميدان آزمايش انسانها و مسير زندگى آنان، از نظر گذشت.
از آنجا كه قرآن مسائل كلّى حساس را غالباً در ضمن مثال، يا مثالها و يا نمونههائى از تاريخ گذشته مجسّم مىسازد، در اينجا نيز، نخست، به بيان داستان «اصحاب كهف» پرداخته و از آنها به عنوان يك «الگو» و «اسوه» ياد مىكند.
گروهى از جوانان با هوش و با ايمان كه در يك زندگى پر زرق و برق، در ميان انواع ناز و نعمت به سر مىبردند، براى حفظ عقيده خود، و مبارزه با طاغوت عصر خويش، به همه اينها پشتپا زدند، و به غارى از كوه كه از همه چيز تهى بود پناه بردند، و از اين راه استقامت و پايمردى خود را در راه ايمان، نشان دادند.
جالب اين كه: قرآن در اينجا با به كار گرفتن يكى از اصول فن فصاحت و بلاغت نخست، سرگذشت اين گروه را به طور اجمال، براى آمادگى ذهن شنوندگان، ضمن چهار آيه نقل كرده، سپس به تفصيل آن، در ضمن چهارده آيه، مىپردازد.