تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٤
كهف «در آن غار پرداخته، و آن چنان دقيق و ظريف، جزئيات آن را فاش مىكند كه گوئى انسان در برابر غار نشسته و خفتگان غار را با چشم خود تماشا مىكند.
در اين دو آيه به شش خصوصيت اشاره شده است:
١- دهانه غار رو به شمال گشوده مىشد و چون در نيمكره شمالى زمين قطعاً بوده است، نور آفتاب به درون آن مستقيماً نمىتابيد، چنان كه قرآن مىگويد: «اگر به خورشيد نگاه مىكردى مىديدى كه به هنگام طلوع، در طرف راست غار آنها قرار مىگيرد، و به هنگام غروب در طرف چپ» «وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ».
و به اين ترتيب، نور مستقيم آفتاب كه تداوم آن ممكن است موجب پوسيدگى و فرسودگى شود به بدن آنها نمىتابيد، ولى نور غير مستقيم بقدر كافى وجود داشت.
تعبير به «تَزاوَرُ» كه به معنى «تمايل پيدا كردن» است، اين نكته را دربردارد كه گوئى خورشيد، مأموريت داشت از سمت راست غار، بگذرد و همچنين تعبير «تَقْرِضُ» كه معنى «قطع كردن» و بريدن دارد، نيز مفهوم مأموريت را در بر دارد، و از اين گذشته «تَزاوَرُ» كه از ماده «زيارت» است توأم با آغازگرى است كه مناسب طلوع آفتاب مىباشد، و «تَقْرِضُ» قطع و پايان را كه در مفهوم غروب نهفته است نيز، مشخص مىكند.
بودن دهانه غار، به سوى شمال سبب مىشد كه: بادهاى ملايم و لطيفى كه معمولًا از سمت شمال مىوزد به آسانى در درون غار وارد شود، و در همه زواياى آن روح تازهاى بدمد.
٢- «آنها در يك محل وسيع از غار قرار داشتند» «وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ».
اشاره به اين كه: دهانه غار كه معمولًا تنگ است جايگاه آنها نبود، بلكه