تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٠
تفسير:
تسليم بهانهجويان نشو!
به دنبال بحثهائى كه با مشركان در زمينه توحيد و معاد در آيات گذشته خوانديم، نخستين آيه مورد بحث آنها را با گفتار بيدار كنندهاى اندرز مىدهد و پايان و فناء اين دنيا را در مقابل ديدگان عقلشان مجسم مىسازد، تا بدانند اين سرا، سراى فانى است، و سراى بقا جاى ديگر است و خود را براى مقابله با نتائج اعمالشان آماده سازند مىگويد:
«هيچ آبادى در روى زمين نيست مگر اين كه ما آن را قبل از روز قيامت هلاك مىكنيم، يا به عذاب شديدى گرفتار مىسازيم» «وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذاباً شَدِيداً».
بدكاران ستمگر و طاغيان گردنكش را به وسيله عذاب نابود مىكنيم و ديگران را با مرگ طبيعى و يا حوادث معمولى.
بالاخره اين جهان، پايان مىگيرد و همه راه فنا را مىپيمايند «و اين يك اصل مسلّم و قطعى است كه در كتاب الهى ثبت است» «كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً».
اين كتاب، همان «لوح محفوظ»، همان علم بى پايان پروردگار، و همان مجموعه قوانين تخلفناپذير خداوند در جهان هستى است.
با توجه به اين اصل قطعى و غير قابل تغيير، مشركان گمراه و ستمگران آلوده، بايد از هم اكنون حساب كار خويش را برسند كه اگر تا پايان اين جهان هم زنده بمانند، باز عاقبتش فنا و سپس بازگشت به حساب و جزا است.
***
در اينجا اين ايراد براى مشركان باقى مىماند كه: خوب ما بحثى نداريم،