تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٦
جالبى پيرامون ادب شاگرد و استاد به چشم مىخورد مانند:
١- موسى خود را به عنوان تابع خضر معرفى مىكند (أَتَّبِعُكَ).
٢- موسى بيان تابعيت را به صورت تقاضاى اجازه از او ذكر مىكند (هَلْ أَتَّبِعُكَ).
٣- او اقرار به نيازش به تعلم مىكند، و استادش را به داشتن علم (عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ).
٤- در مقام تواضع، علم استاد را بسيار معرفى مىكند و خود را طالب فراگرفتن گوشهاى از علم او (مِمْا).
٥- از علم استاد به عنوان يك علم الهى ياد مىكند (عُلِّمْتَ).
٦- از او طلب ارشاد و هدايت مىنمايد (رُشْداً).
٧- در پرده به او گوشزد مىكند: همان گونه كه خدا به تو لطف كرده و تعليمت نموده، تو نيز اين لطف را در حق من كن (تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمَتْ).
٨- جمله «هَلْ أَتَّبِعُكَ»؟ اين واقعيت را نيز مىرساند كه: شاگرد بايد به دنبال استاد برود، اين وظيفه استاد نيست كه به دنبال شاگرد راه بيفتد (مگر در موارد خاص).
٩- موسى با آن مقام بزرگى كه داشت (پيامبر اولوا العزم و صاحب رسالت و كتاب بود) اين همه تواضع مىكند يعنى هر كه هستى و هر مقامى دارى در مقام كسب دانش بايد فروتن باشى.
١٠- او در مقام تعهد خود، در برابر استاد، تعبير قاطعى نكرد بلكه گفت:
سَتَجِدُنِى إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً: «ان شاء اللّه مرا شكيبا خواهى يافت» كه هم ادبى است در برابر پروردگار، و هم در مقابل استاد كه اگر تخلفى رخ دهد هتك احترامى نسبت به استاد نشده باشد.