تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٦
بود.
اما اين گروه، از جوانمردان كه از هوش و صداقت كافى برخوردار بودند، سرانجام به فساد اين آئين، پى بردند، تصميم بر قيام گرفتند و در صورت عدم توانائى، مهاجرت از آن محيط آلوده.
***
لذا قرآن، به دنبال بحث گذشته، مىگويد: «ما دلهاى آنها را محكم ساختيم، در آن هنگام كه قيام كرده گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است» «وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْا رْضِ».
«ما هرگز غير از او معبودى را نمىخوانيم و نمىپرستيم» «لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً».
اگر چنين بگوئيم و كسى را جز او معبود بدانيم «سخنى گزاف و دور از حق گفتهايم» «لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً».
از جمله «رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ» استفاده مىشود: نخست فكر توحيد در دل آنها پيدا شد، ولى توانائى بر اظهار آن را نداشتند، اما خداوند دلهاى آنها را استحكام بخشيد و به آنها قدرت و شهامت داد، تا بپاخيزند و آشكارا نداى توحيد سر دهند.
آيا نخستين بار، در برابر پادشاه جبار زمان «دقيانوس»، چنين اظهارى را كردند، يا در ميان توده مردم، يا هر دو و يا خودشان در ميان خود؟ درست روشن نيست، ولى ظاهر تعبير به «قامُوا» اين است كه: اين سخن را در ميان مردم يا در برابر سلطان ظالم گفتهاند.
«شَطَط» (بر وزن وسط) به معنى خارج شدن از حدّ، و افراط در دورى است، لذا، به سخنانى كه بسيار دور از حق است، «شطط» گفته مىشود.