تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٤
سوم، اجازه بده بت «لات» يك سال بماند!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: دينى كه در آن ركوع و سجود نباشد به درد نمىخورد، و اما شكستن بتهايتان به دست خودتان مايليد انجام دهيد، اگر مايل نيستيد ما خودمان مىشكنيم! و اما عبادت «لات» من به شما چنين اجازهاى را نمىدهم.
در اين هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله برخاست و وضو گرفت و «عمر» رو به مردم كرده گفت: چرا پيامبر صلى الله عليه و آله را آزار مىدهيد؟ او هرگز اجازه نخواهد داد بتها در سرزمين عرب باشد، ولى درخواست كنندگان همچنان به درخواست خود ادامه مىدادند تا اين آيات نازل شد.
٥- گروهى از نمايندگان طايفه «ثقيف» خدمتش رسيده گفتند: يك سال به ما مهلت بده، تا هدايائى را كه براى بتها مىآورند بگيريم، هنگامى كه اين كار انجام شد، خود ما بتها را مىشكنيم، و اسلام مىآوريم.
پيامبر صلى الله عليه و آله در فكر بود: روى جهاتى اين مهلت را به آنها بدهد كه آيات نازل شد و شديداً نهى كرد.
شأن نزولهاى ديگرى شبيه آنچه در بالا آمد نيز نقل شده است.
شايد نياز به توضيح نداشته باشد كه: نادرست بودن اكثر اين شأن نزولها در خودشان نهفته است؛ زيرا آمدن نمايندگان قبائل و تقاضاهاى آنها از پيامبر صلى الله عليه و آله و يا بيرون ريختن بتها از مسجد الحرام و شكستن آنها، همه، بعد از «فتح مكّه» در سال هشتم هجرت بوده، در حالى كه اين سوره، اساساً قبل از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است، و در آن زمان پيامبر صلى الله عليه و آله چنين قدرت ظاهرى نداشت كه مشركان در برابرش اين چنين تواضع كنند.
قطع نظر از اين موضوع، بى اساس بودن بعضى ديگر از آنها نيز از توضيحاتى كه در ذيل خواهد آمد روشن مىشود.