تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦١
آيا نمىدانى كه لباس انسان نيز تسبيح خدا مىگويد و هنگامى كه چرك و آلوده شود تسبيح آن قطع مىشود»! «١»
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: لِلدَّابَّةِ عَلى صاحِبِها سِتَّةُ حُقُوقٍ: لايُحَمِّلُها فَوْقَ طاقَتِها وَ لايَتَّخِذُ ظَهْرَها مَجْلِساً يَتَحَدَّثُ عَلَيْها وَ يَبْدَأُ بِعَلَفِها إِذا نَزَلَ وَ لايَسُمْها وَ لايَضْرِبُها فِي وَجْهِها فَإِنَّها تُسَبِّحُ وَ يَعْرِضُ عَلَيْهَا الْماءَ إِذا مَرَّ بِهِ:
«حيوان بر صاحبش، شش حق دارد: بيش از توانائيش بر او بار نكند، پشت او را مجلسى براى سخن گفتن قرار ندهد (بلكه هنگامى كه به ديگرى مىرسد و مىخواهد با او سخن بگويد، پياده شود و پس از اتمام سخن سوار شود)، در هر منزلى وارد مىشود، نخست علف او را آماده كند، علامت داغ در صورت او نگذارد، و او را نزند- چرا كه تسبيح خدا مىگويد- و هنگامى كه بر چشمه آب و مانند آن مىگذرد، او را به كنار آب برد» (تا اگر تشنه است بنوشد). «٢»
مجموعه اين روايات، كه بعضى از آنها معانى دقيق و باريكى دارد، نشان مىدهد: اين حكم عمومى تسبيح موجودات، همه چيز را بدون استثناء در بر مىگيرد، و همه اينها با آنچه در تفسير دوم (تسبيح به معنى زبان حال و تكوين) گفتيم كاملًا سازگار است.
و اين كه: در اين روايات خوانديم، هنگامى كه لباس آلوده و كثيف مىشود، تسبيح آن قطع مىگردد، ممكن است اشاره به اين باشد كه: موجودات تا چهره پاك طبيعى دارند، انسان را به ياد خدا مىاندازند، اما هنگامى كه چهره پاك طبيعى خود را از دست دادند، ديگر آن يادآورى از بين مىرود.
به هر حال، آيات تحمل هر دو تفسير را دارد.
***