تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٠٦
درباره اين كه: چرا انسان گرفتار چنين حالتى از نظر روانى مىشود در نكات بحث خواهيم كرد.
***
آيات بعد، به معرفى صفات و معتقدات اين گروه زيانكار، مىپردازد و چند صفت كه ريشه تمام بدبختىهاى آنها است را، بيان مىدارد:
نخست مىگويد: «آنها كسانى هستند كه به آيات پروردگارشان كافر شدند» «أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا باياتِ رَبِّهِمْ».
آياتى كه چشم و گوش را بينا و شنوا مىكند، آياتى كه پردههاى غرور را از هم مىدرد، و چهره واقعيت را در برابر انسان مجسم مىسازد، و بالاخره آياتى كه نور است و روشنائى، و آدمى را از ظلمات اوهام و پندارها بيرون آورده به سرزمين حقايق رهنمون مىگردد.
ديگر اين كه: «آنها بعد از فراموش كردن خدا به «معاد» و «لقاء اللّه» كافر گشتند» «وَ لِقائِهِ».
آرى، تا ايمان به «معاد» در كنار ايمان به «مبدأ» قرار نگيرد، و انسان احساس نكند: قدرتى مراقب اعمال او است، و همه را براى يك دادگاه بزرگ، دقيق و سختگير حفظ و نگهدارى مىكند، روى اعمال خود حساب صحيحى نخواهد كرد، و اصلاح نخواهد شد.
پس از آن اضافه مىكند: «به خاطر همين كفر به مبدأ و معاد، اعمالشان حبط و نابود شده است» «فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ».
درست، همانند خاكسترى در برابر يك طوفان عظيم.
و چون آنها عملى كه قابل سنجش و ارزش باشد ندارند، «لذا روز قيامت وزن و ميزانى براى آنان برپا نخواهيم كرد» «فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً».