تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٢
عرش اعلا» شوند، و بر پهنه جهان هستى حكومت كنند، و به همين جهت به مبارزه با او برمىخاستند.
به هر حال، طبيعى است: هر صاحب قدرتى مىخواهد قدرت خود را كاملتر و قلمرو حكومت خويش را بيشتر كند، و اگر راستى خدايانى وجود داشت اين تنازع و تمانع بر سر قدرت، و گسترش حكومت در ميان آنها در مىگرفت. «١»
ممكن است گفته شود: چه مانعى دارد كه خدايان متعدد با همكارى يكديگر، بر اين عالم حكومت كنند؟
و چه لزومى دارد كه به تنازع برخيزند؟!
در پاسخ اين سؤال بايد به اين واقعيت توجه داشت: قطع نظر از اين كه:
علاقه به تكامل و توسعه قدرت، براى هر موجودى طبيعى است، و قطع نظر از اين كه: خدايانى را كه مشركان به آن اعتقاد داشتند، داراى بسيارى از صفات بشرى بودند كه يكى از روشنترين آنها علاقه به حكومت و قدرت بيشتر است، اصولًا لازمه تعدّد، اختلاف است و لازمه اختلاف تنازع و عدم هماهنگى و همكارى؛ و اگر هيچ گونه اختلافى در رويه، برنامه و جهات ديگر نباشد، تعدّد معنى نخواهد داشت بلكه هر دو يك چيز خواهند بود (دقت كنيد).
نظير اين بحث، در آيه ٢٢ سوره «انبياء» نيز آمده است: آنجا كه مىگويد: لَوْكانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا: «اگر در زمين و آسمان خدايان ديگرى جز اللّه وجود داشتند، نظام جهان به هم مىريخت».