تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٩
و «تَقْعُدَ» از ماده «قعود» به معنى نشستن كنايه از توقف و از كار افتادن مىباشد.
تعبير به «مَلُوم»، اشاره به اين است كه: گاه بذل و بخشش زياد، نه تنها انسان را از فعاليت و ضروريات زندگى بازمىدارد بلكه زبان ملامت مردم را بر او مىگشايد.
«مَحْسُور» از ماده «حسر» (بر وزن قصر) در اصل، معنى كنار زدن لباس و برهنه ساختن قسمت زير آن است، به همين جهت «حاسر» به جنگجوئى مىگويند كه: زره در تن و كلاهخود بر سر نداشته باشد.
به حيواناتى كه بر اثر كثرت راه رفتن خسته و وامانده مىشوند، كلمه «حسير» و «حاسر» اطلاق شده است، گوئى تمام گوشت تن آنها يا قدرت و نيرويشان كنار مىرود و برهنه مىشوند.
بعداً اين مفهوم، توسعه يافته، به هر شخص خسته و وامانده كه از رسيدن به مقصد عاجز است «محسور»، حسير» يا «حاسر» گفته مىشود.
«حسرت» به معنى غم و اندوه نيز از همين ماده گرفته شده؛ چرا كه اين حالت، معمولًا در مواقعى به انسان دست مىدهد كه نيروى جبران مشكلات و شكستها را از دست داده، گوئى از توانائى و قدرت برهنه شده است.
انفاق و بخشش، اگر از حدّ بگذرد و تمام توان و نيروى انسان جذب آن گردد، طبيعى است انسان از ادامه كار، فعاليت و سامان دادن به زندگى خود وامىماند، برهنه از نيروها و سرشار از غم مىگردد، و طبعاً ارتباط و پيوند او با مردم قطع خواهد شد.
در بعضى از روايات كه در شأن نزول اين آيه، نقل شده، اين مطلب به وضوح ديده مىشود.