تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥٦
از آنجا هر دو به قريه ديگرى سفر مىكنند، و به خانه توانگرى وارد مىشوند، در اين خانه الياس دست به كار گل مىشود، و ديوارى را كه در شرف ويرانى بود، مرمت مىكند.
در قريه ديگرى چند نفر از مردم آن ده، در محلى اجتماع داشتند و از اين دو نفر خوب پذيرائى نمىكنند، الياس ايشان را دعا مىكند كه: همگى رياست يابند.
در قريه چهارم، از آنان پذيرائى گرم مىشود، الياس دعا مىكند كه: فقط يكى از آنان به رياست برسد!، بالاخره «يوشع بن لاوى» طاقت نمىآورد، و راجع به چهار واقعه مىپرسد.
الياس مىگويد: در خانه اول زوجه صاحبخانه بيمار بود، و اگر آن گاو به رسم صدقه قربانى نمىشد، آن زن در مىگذشت، و خسارتش براى صاحبخانه بيش از خسارتى بود كه از ذبح گاو حاصل مىگرديد.
در خانه دوم، زير ديوار گنجى بود كه مىبايست براى كودكى يتيم محفوظ بماند.
براى مردم قريه سوم رياست همه را خواستم تا كارشان دچار پريشانى و اختلال گردد، بر عكس، مردم قريه چهارم زمام كارشان در دست يك نفر قرار مىگيرد و امورشان منظم و به سامان مىرسد. «١»
اشتباه نشود، هرگز نمىخواهيم بگوئيم: اين دو داستان يكى است، بلكه منظور اين است: داستانى را كه دانشمندان يهود نقل كردهاند، ممكن است داستان مشابهى باشد و يا تحريفى از سرگذشت اصلى موسى و خضر كه بر اثر گذشت زمان ممتد دگرگون شده و به اين صورت درآمده است.
***