تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٥
فيزيكوشيميائى به آن گفته مىشود) و همين فعاليتهاى «فيزيكوشيميائى» است كه ما نام آن را «پديدههاى روحى» و يا «روح» مىگذاريم.
آنها مىگويند: هنگامى كه مشغول فكر كردن هستيم يك سلسله امواج الكتريكى مخصوص، از مغز ما برمىخيزد، اين امواج را امروز با دستگاههائى مىگيرند و روى كاغذ ثبت مىكنند، مخصوصاً در بيمارستانهاى روانى با مطالعه روى اين امواج راههائى براى شناخت و درمان بيماران روانى پيدا مىكنند، اين فعاليت فيزيكى مغز ما است.
علاوه بر اين، سلولهاى مغز به هنگام فكر كردن و يا ساير فعاليتهاى روانى داراى يك رشته فعل و انفعالات شيميائى هستند.
بنابراين، روح و پديدههاى روحى چيزى جز خواص فيزيكى و فعل و انفعالات شيميائى سلولهاى مغزى و عصبى ما نمىباشد.
آنها از اين بحث چنين نتيجه مىگيرند:
١- همان طور كه فعاليت غدههاى بزاقى و اثرات مختلف آن، قبل از بدن نبوده و بعد از آن نيز نخواهد بود، فعاليتهاى روحى ما نيز با پيدايش مغز و دستگاه اعصاب، موجود مىشوند، و با مردن آن مىميرند!
٢- روح، از خواص جسم است، پس مادى است و جنبه ماوراى طبيعى ندارد.
٣- روح، مشمول تمام قوانينى است كه بر جسم حكومت مىكند.
٤- روح، بدون بدن وجود مستقلى ندارد و نمىتواند داشته باشد.
***
دلائل مادىها بر عدم استقلال روح
مادىها براى اثبات مدعاى خود و اين كه: روح، فكر و ساير پديدههاى