تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨
و «مغرور» و مانند آن.
اين تعبيرات، گاهى اين سؤال را به وجود مىآورد كه: چگونه مىتوان اين امور را با برداشتى كه از قرآن در مورد فطرت پاك انسان، و حامل روح خدائى بودنش داريم، هماهنگ ساخت؟
به عبارت ديگر، انسان از نظر جهانبينى اسلامى، موجودى است بسيار و الا، به حدّى كه لايق مقام خليفةاللّهى و نمايندگى خدا در زمين است، معلم فرشتگان و برتر از آنهاست، اين موضوع با نكوهشهاى فوق، چگونه سازگار است؟!
پاسخ اين سؤال را، در يك جمله، مىتوان داد كه: آن همه مقام، شخصيت و ارزش انسان، مشروط به يك شرط است و آن: «تربيت تحت نظر رهبران الهى» است، در غير اين صورت، انسان به گونه گياهى خود رو، پرورش مىيابد و در ميان هوسها و شهوات غوطهور مىشود، سرمايههاى عظيمى را كه بالقوّه دارد، از دست مىدهد و جنبههاى منفى در وجود او آشكار مىگردد.
بنابراين، اگر شرط مزبور، تحقق يابد، تمام جنبههاى مثبتى كه در قرآن در رابطه با انسان آمده، در وجود او بارور مىگردد، و اگر اين شرط، تحقق نيابد، جنبههاى منفى ياد شده آشكار مىشود، لذا در آيات ١٩ تا ٢٤ سوره «معارج» مىخوانيم: إِنَّ الإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً* إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً* وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً* إِلَّا الْمُصَلِّينَ* الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ:
«انسان، هلوع آفريده شده، هنگامى كه بدى به او برسد، بىتابى مىكند، و هنگامى كه خوبى به او برسد، بخل مىورزد، مگر نمازگزاران كه همواره به اين برنامه ادامه مىدهند». «١»
***