تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٧
سخن گفتن او است.
بعضى نيز اين احتمال را دادهاند: منظور از جمله «لايَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا» اين نيست كه: آنها به زبانهاى معروف آشنا نبودند، بلكه آنها محتواى سخن را درك نمىكردند، يعنى از نظر فكرى بسيار عقب مانده بودند.
در اين كه: اين دو كوه، كجا بوده؟- همانند ساير جنبههاى تاريخى و جغرافيائى اين سرگذشت- در پايان بحث تفسيرى سخن خواهيم گفت.
***
در اين هنگام، آن جمعيت كه از ناحيه دشمنان خونخوار و سرسختى به نام «يأجوج و مأجوج» در عذاب بودند، مقدم «ذو القرنين» را كه داراى قدرت و امكانات عظيمى بود، غنيمت شمردند، دست به دامن او زده «گفتند: اى ذو القرنين! يأجوج و مأجوج در اين سرزمين فساد مىكنند، آيا ممكن است ما هزينهاى در اختيار تو بگذاريم كه ميان ما و آنها سدّى ايجاد كنى»؟ «قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْا رْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدّاً».
اين گفتار آنها، با اين كه، حداقل زبان ذو القرنين را نمىفهميدند ممكن است از طريق علامت و اشاره بوده باشد، و يا لغت بسيار ناقصى كه نمىتوان آن را به حساب آورد.
اين احتمال را نيز دادهاند كه: تفاهم ميان آنها به وسيله بعضى از مترجمين يا به الهام الهى، همچون سخن گفتن بعضى از پرندگان با «سليمان»، بوده است.
به هر حال، از اين جمله استفاده مىشود: آن جمعيت از نظر امكانات اقتصادى وضع خوبى داشتند، اما از نظر صنعت، فكر و نقشه ناتوان بودند، لذا حاضر شدند هزينه اين سدّ مهم را بر عهده گيرند مشروط بر اين كه: ذو القرنين