تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٧
و اگر به حاشيه نهرهاى بزرگ «شط» مىگويند، به خاطر آن است كه: از آب فاصله زياد دارد و ديوارهاى آن بلند است.
در واقع اين جوانمردان با ايمان، براى اثبات توحيد و نفى (آلهه) به دليل روشنى دست زدند، و آن اين كه: ما به وضوح مىبينيم: اين آسمان و زمين پروردگارى دارد كه وجود نظام آفرينش دليل بر هستى او است، ما هم بخشى از اين مجموعه هستى مىباشيم، بنابراين، پروردگار ما نيز همان پروردگار آسمانها و زمين است.
***
پس از آن به دليل ديگرى نيز توسل جستند و آن اين كه: «اين قوم ما معبودهائى جز خدا انتخاب كردهاند» «هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً».
آخر مگر، اعتقاد بدون دليل و برهان ممكن است؟ «چرا آنها دليل آشكارى براى الوهيت آنها نمىآورند»؟ «لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطانٍ بَيِّنٍ».
آيا پندار و خيال، يا تقليد كوركورانه، مىتواند دليلى بر چنين اعتقادى باشد؟
اين چه ظلم فاحش و انحراف بزرگى است.
«چه كسى ظالمتر است از آن كس كه به خدا دروغ ببندد» «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً».
اين «افترا» هم ستمى است بر خويشتن؛ چرا كه انسان سرنوشت خود را به دست عوامل بدبختى و سقوط سپرده، هم ظلمى است بر جامعهاى كه اين نغمه در آن سر مىدهد، و به انحراف مىكشاند، و هم ظلمى است به ساحت قدس پروردگار و اهانتى است به مقام بزرگ او.
***
اين جوانمردان موحّد تا آنجا كه در توان داشتند براى زدودن زنگار شرك