تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧١
همچنين، از جمله داستانهاى اين سوره، داستان دو نفر است كه يكى بسيار ثروتمند و مرفه، اما بىايمان، و ديگرى فقير و تهيدست اما مؤمن بود، ولى هرگز عزت و شرف خود را در برابر آن فرد بى ايمان از دست نداد، و تا آنجا كه مىتوانست او را نصيحت و ارشاد كرد، و سرانجام اعلام بيزارى نمود و پيروزى هم با او بود.
تا مؤمنان در شرائطى همچون آغاز دعوت پيغمبر صلى الله عليه و آله، بدانند اگر ثروتمندان بىايمان، جنب و جوشى دارند، موقّت است و خاموش شدنى، همانند فقر و تنگدستى افراد با ايمان.
بخش ديگرى از اين سوره، به داستان موسى و خضر عليهما السلام (هر چند نام خضر در اين سوره نيامده است) اشاره مىكند كه: چگونه موسى عليه السلام در برابر كارهائى كه ظاهر آن زننده بود، اما باطنش پر مصلحت، نتوانست صبر و حوصله به خرج دهد، ولى پس از توضيحات «خضر» به عمق مسائل كاملًا آگاه شد، و از بىتابى خود پشيمان گشت.
اين، نيز درسى است براى همه، تا به ظواهر حوادث و رويدادها ننگرند، و بدانند در زير اين ظواهر، باطنى است بسيار عميق و پر معنى.
بخش ديگرى، از اين سوره ماجراى «ذو القرنين» را شرح مىدهد كه چگونه شرق و غرب عالم را پيمود؟ و با اقوام گوناگونى كه سنن و آداب بسيار متفاوتى داشتند روبرو شد؟ و سرانجام با كمك گروهى از مردم، به مقابله با توطئه «يأجوج و «مأجوج» برخاست، سدّى آهنين بر سر راه آنها كشيد، و نفوذشان را قطع كرد (شرح كامل همه اينها به خواست خدا بعداً خواهد آمد) تا مسلمانان با بينش وسيعتر، خود را براى نفوذ در شرق و غرب جهان آماده سازند، و براى مبارزه با «يأجوجها» و «مأجوجها» دست اتحاد به هم دهند!.