تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣١
اما اين ظالمان و ستمگران، با شنيدن اين آيات نيز، به همان راه انحرافى خود ادامه مىدهند و «جز راه كفر و انكار نمىپويند» «فَأَبَى الظَّالِمُونَ إِلَّا كُفُوراً».
***
و از آنجا كه آنها اصرار داشتند: پيامبر نبايد از جنس بشر باشد، گوئى يك نوع حسادت و بخل مانع از اين مىشد كه باور كنند: ممكن است خدا اين موهبت را به انسانى بدهد.
لذا در آخرين آيه مورد بحث مىفرمايد: «به آنها بگو اگر شما مالك خزائن رحمت پروردگار من بوديد، مسلماً به خاطر تنگنظرى امساك مىكرديد، مبادا انفاق مايه فقر و تنگدستى شما شود» «قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذاً لَا مْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْانْفاقِ».
«و انسان طبعاً موجود بخيلى است» «وَ كانَ الْا نْسانُ قَتُوراً».
«قَتُور» از ماده «قتر» (بر وزن قتل) به معنى امساك در خرج كردن است.
و از آنجا كه «قتور» صيغه مبالغه است، معنى شدت امساك و تنگنظرى را مىرساند.
***
نكتهها:
١- معاد جسمانى
آيات فوق، از روشنترين آيات مربوط به اثبات معاد جسمانى است؛ زيرا تعجب مشركان از اين بود كه: چگونه ممكن است خداوند استخوانهاى پوسيده و خاك شده را بار ديگر به لباس حيات و زندگى بيارايد!
پاسخ قرآن نيز در همين رابطه است مىگويد: خداوندى كه آسمانها و زمين را آفريد، چنين قدرتى را دارد كه اجزاى پراكنده انسان را جمعآورى كرده،