تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٣
بعضى از مفسران گفتهاند: منظور از «مثل» در اينجا «عين» است؛ زيرا گاهى مىگوئيم: «مثل تو نبايد چنين كارى را انجام دهد» و منظورمان اين است كه: تو نبايد اين كار را انجام دهى، ولى، اين تفسير بسيار بعيد به نظر مىرسد؛ زيرا اين گونه تعبيرها، محل ديگرى دارد كه متناسب با مورد بحث ما نيست.
ظاهر اين است كه: منظور از تعبير به «مثل» در آيه فوق، همان اعاده و تجديد حيات است؛ زيرا خلقت دوم، مسلماً عين خلقت اول نيست؛ چرا كه حداقل در زمان ديگر و شرائط ديگرى تحقق پذيرفته و صورت تازهاى است هر چند، ماده همان ماده قديم بوده باشد، فى المثل اگر ما خشت پوسيده و متلاشى شدهاى را مجدداً در قالب تازهاى همانند قالب قبلى بريزيم، نمىتوان گفت: عين همان خشت است هر چند غير آن هم نيست، بلكه مثل آن است، و اين نشان مىدهد: قرآن تا چه حدّ در انتخاب تعبيرات دقيق است (دقت كنيد).
البته، مسلّم است: شخصيت انسان به روح و جان او است و مىدانيم همان روح نخستين، هنگام رستاخيز بازمىگردد، ولى معاد جسمانى، به ما مىگويد:
روح با همان مركب نخستين خواهد بود، يعنى همان ماده متلاشى شده، جمعآورى و نوسازى مىشود، و با روح او هماهنگ مىگردد، و در بحثهاى معاد اين موضوع را ثابت كردهايم كه: اصولًا، روح انسانى پس از شكل گرفتن با هيچ بدن ديگرى نمىتواند، هماهنگ شود، جز با بدن اصلى كه با آن پرورش يافته است، آن «قبا» تنها بر اين «اندام» موزون است، و اين «اندام» براى آن «قبا»، و اين است رمز لزوم رستاخيز روح و جسم با هم (معاد جسمانى و روحانى).
***