تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٢
برنامهاى را جز به راستى پايان ندهم، راستى، صداقت و درستى و امانت، خط اصلى من در همه كارها باشد، آغاز و انجام همه چيز با آن صورت گيرد.
گر چه مفسران بعضاً، خواستهاند: مفهوم وسيع اين آيه را در مصداق يا مصاديق معينى محدود سازند، از جمله ورود به «مدينه» و خروج از آن به «مكّه»، يا دخول در قبر و خروج از آن به هنگام رستاخيز، و يا مانند اينها، ولى پر واضح است كه: تعبير جامع فوق هيچ گونه محدوديتى در آن نيست، تقاضائى است براى ورود و خروج صادقانه در همه چيز، در همه كار، و در هر برنامه.
در حقيقت، رمز اصلى پيروزى در همين جا نهفته شده است، و راه و روش انبياء و اولياى الهى همين بوده كه: فكرشان، گفتارشان و اعمالشان از هر گونه غش، تقلّب، خدعه، نيرنگ و هر چه بر خلاف صدق و راستى است، پاك باشد.
اصولًا، بسيارى از بدبختىهائى كه امروز با چشم خود مىبينيم كه: دامنگير افراد، اقوام و ملتها شده، به خاطر انحراف از همين اصل است، گاهى پايه اصلى كارشان بر اساس دروغ و نيرنگ است، و گاه كه ورودشان در كارها بر اساس راستى است اين خط اصيل را تا پايان حفظ نمىكنند، و همين عامل شكست آنها خواهد بود.
دومين اصل، كه از يك نظر، ميوه درخت توحيد، و از نظر ديگر، نتيجه ورود و خروج صادقانه در كارها است، همان است كه در پايان آيه، بدين گونه به آن اشاره شده: «خداوندا! براى من از سوى خودت سلطان و ياورى قرار ده» «وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً».
چرا كه من تنها هستم، و به تنهائى كارى نمىتوان انجام داد، و با اتكاء بر قدرتم، در برابر اين همه مشكلات، پيروز نخواهم شد، تو مرا يارى كن و تو ياورانى براى من فراهم ساز!