تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٤
نيز، اگر مايل بود بپذيرد و اگر ميل مباركش اقتضا نكرد، با بهانهاى شانه خالى كند.
وظيفه پيامبر اثبات ارتباط خود با خدا از طريق آوردن معجزه است، و هر گاه به قدر كافى معجزه نشان دهد، ديگر هيچ گونه وظيفهاى در اين رابطه ندارد.
او حتى زمان نزول معجزات را ممكن است نتواند پيش بينى كند و تنها جائى از خداوند تقاضاى معجزه مىكند كه بداند خدا به اين امر راضى است.
***
٢- افكار محدود و تقاضاهاى نامعقول:
هر كس به اندازه محدوده فكر خود، سخن مىگويد، و به همين دليل سخنان هر كس نشانه ميزان سطح فكر او است.
افرادى كه جز به فكر مال و مقام نيستند، چنين مىپندارند: هر كس سخنى مىگويد نيز در همين رابطه است.
به همين جهت اشراف كوتهفكر قريش، گاه به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پيشنهاد مال مىكردند، و گاه مقام، تا دست از دعوتش بردارد، آنها روح پهناور پيامبر را با پيمانه بسيار كوچك انديشه خود، اندازهگيرى مىكردند.
آنها حتى فكر مىكردند اگر تلاش كسى براى مال و مقام نباشد، حتماً ديوانه است و شق چهارمى ندارد! و لذا گفتند: اگر نه اين را مىخواهى نه آن را شق سوم را بپذير، اجازه بده براى درمان تو از اطباء دعوت كنيم!
آنها همچون كسى كه در يك اطاقك بسيار كوچك زندانى باشد و چشمش به آسمان پهناور و آفتاب درخشنده و اين همه كوه و دريا و صحرا نيفتاده تا پى به عظمت عالم هستى ببرد، مىخواستند روح ناپيدا كرانه پيامبر صلى الله عليه و آله را با مقياسهاى خود بسنجند.