تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٠
قدر طولانى شد كه به ٣٠٩ سال بالغ گرديد، و به اين ترتيب، خوابى بود شبيه به مرگ، و بيداريش همانند رستاخيز، لذا، در آيات مورد بحث، قرآن مىگويد: «و اين گونه آنها را برانگيختيم» «وَ كَذلِكَ بَعَثْناهُمْ».
يعنى همان گونه كه قادر بوديم آنها را در چنين خواب طولانى فرو بريم قادر بوديم آنها را به بيدارى بازگردانيم.
ما آنها را از خواب برانگيختيم: «تا از يكديگر سؤال كنند، يكى از آنها پرسيد: فكر مىكنيد چه مدت خوابيدهايد»؟ «لِيَتَسائَلُوا بَيْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ». «١»
«آنها گفتند: يك روز يا بخشى از يك روز» «قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ».
اين ترديد، شايد به خاطر آن بوده است كه: طبق گفته جمعى از مفسران، آنها در آغاز روز وارد غار شده و به خواب فرو رفتند، و در پايان روز بيدار شدند، همين سبب شد، اول چنين فكر كنند: يك روز خوابيدهاند، و همين كه منظره آفتاب را ديدند بخشى از يك روز را مطرح كردند.
ولى سرانجام، چون نتوانستند دقيقاً بدانند مدت خوابشان چقدر بوده؟
«گفتند پروردگار شما از مدت خوابتان آگاهتر است» «قالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ».
جمعى گفتهاند: گوينده اين سخن، بزرگترين آنها كه «تمليخا» نام داشت بوده است، و تعبير به صيغه جمع «قالُوا» (گفتند) در اين گونه موارد معمول است.
و شايد اين سخن به خاطر آن بوده كه: از وضع قيافه، موها، ناخنها و همچنين طرز لباسهايشان در شك فرو رفتند كه نكند اين يك خواب غير عادى باشد.
به هر حال، سخت احساس گرسنگى و نياز به غذا مىكردند، چون ذخيرههاى بدن آنها تمام شده بود، لذا، نخستين پيشنهادشان اين بود: