تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٠
ذكر اين نكته نيز جالب است كه در حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين آمده:
«هنگامى كه موسى، خضر را ملاقات كرد، پرندهاى در برابر آن دو ظاهر شد قطرهاى با منقارش از آب برداشت، خضر به موسى گفت: مىدانى پرنده چه مىگويد؟ موسى گفت: چه مىگويد؟ خضر گفت: مىگويد: ما عِلْمُكَ وَ عِلْمُ مُوسى فِى عِلْمِ اللَّهِ إِلَّا كَما أَخَذَ مِنْقارى مِنَ الْماءِ: «دانش تو و دانش موسى در برابر علم خداوند همانند قطرهاى است كه منقار من از آب برداشت». «١»
***
٦- آن گنج چه بود؟
از سؤالات ديگرى كه پيرامون اين داستان به وجود آمده، اين است كه:
اصولًا گنجى را كه دوست عالم موسى اصرار بر نهفتنش داشت چه بود؟
وانگهى چرا آن مرد با ايمان، يعنى پدر يتيمان چنين گنجى اندوخته بود؟!
بعضى گفتهاند: اين گنج در حقيقت بيش از آنچه جنبه مادى داشته، جنبه معنوى داشت، اين گنج طبق بسيارى از روايات شيعه و اهل تسنن، لوحى بوده كه بر آن كلمات حكمتآميزى نقش شده بود.
و در اين كه: اين كلمات حكمتآميز چه بوده؟ در ميان مفسران گفتگو است.
در كتاب «كافى» از امام صادق عليه السلام چنين نقل شده: اين گنج طلا و نقره نبود، تنها لوحى بود كه چهار جمله بر آن ثبت بود: لا إِلهَ إِلَاّ اللَّهُ مَنْ أَيْقَنَ بِالْمَوْتِ لَمْيَضْحَكْ سِنَّهُ وَ مَنْ أَيْقَنَ بِالْحِسابِ لَمْيَفْرَحْ قَلْبُهُ وَ مَنْ أَيْقَنَ بِالْقَدَرِ لَمْيَخْشَ