تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٥
قرآن مىگويد: عالم هستى يكپارچه زمزمه و غوغا است، هر موجودى به نوعى به حمد و ثناى حق مشغول است، و غلغلهاى خاموش در پهنه عالم هستى طنين افكنده كه بى خبران توانائى شنيدن آن را ندارند.
اما انديشمندانى كه قلب و جانشان به نور ايمان زنده و روشن است، اين صدا را از هر سو به خوبى به گوش جان مىشنوند و به گفته شاعر:
گر تو را از غيب چشمى باز شد با تو ذرات جهان همراز شد
نطق آب و نطق خاك و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل!
جمله ذرات، در عالم نهان با تو مىگويند روزان و شبان
ما سميعيم و بصير و باهشيم با شما نامحرمان ما خامشيم
از جمادى سوى جان جان شويد غلغل اجزاى عالم بشنويد
فاش تسبيح جمادات آيدت وسوسه تاويلها بزدايدت
ولى در تفسير، حقيقت اين حمد و تسبيح، در ميان دانشمندان، فلاسفه و مفسران بسيار گفتگو است:
بعضى آن را حمد و تسبيح «حالى» دانستهاند، و بعضى «قالى» كه خلاصه نظرات آنها را با آنچه مورد قبول ما است، ذيلًا مىخوانيد:
١- جمعى معتقدند: همه ذرات موجودات اين جهان، اعم از آنچه ما آن را عاقل مىشماريم يا بىجان و غير عاقل، همه داراى يك نوع درك و شعورند، و در عالم خود تسبيح و حمد خدا مىگويند، هر چند، ما قادر نيستيم به نحوه درك و احساس آنها پى بريم و زمزمه حمد و تسبيح آنها را بشنويم.
آياتى مانند: وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ: «بعضى از سنگها از ترس خدا از فراز كوهها به پائين مىافتند». «١»