تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩٠
آيات سابق گذشت.
در بسيارى از روايات اسلامى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل شده، نيز مىخوانيم: «او پيامبر نبود، بلكه بنده صالحى بود». «١»
ج: اساس قول سوم (ذو القرنين، كوروش كبير بوده است) به طور بسيار فشرده بر دو اصل استوار است:
نخست اين كه: سؤالكنندگان درباره اين مطلب از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله- طبق رواياتى كه در شأن نزول آيات نازل شده است- يهود بودهاند، و يا قريش به تحريك يهود، بنابراين، بايد ريشه اين مطلب را در كتب يهود پيدا كرد.
از ميان كتب معروف يهود، به كتاب «دانيال» فصل هشتم، باز مىگرديم، در آنجا چنين مىخوانيم:
«در سال سلطنت «بَلْ شَصَّر» به من كه دانيالم رؤيائى مرئى شد، بعد از رؤيائى كه اولًا به من مرئى شده بود و در رؤيا ديدم، و هنگام ديدنم چنين شد كه من در قصر «شُوشان» كه در كشور «عيلام» است بودم، و در خواب ديدم كه در نزد نهر «اولاى» هستم، و چشمان خود را برداشته نگريستم و اينك قوچى در برابر نهر، بايستاد و صاحب دو شاخ بود، و شاخهايش بلند بود و يكى از ديگرى بلندتر و بلندترين آنها آخر بر آمد و آن قوچ را به سمت «مغربى» و «شمالى» و «جنوبى»، شاخزنان ديدم، و هيچ حيوانى در مقابلش مقاومت نتوانست كرد، و از اين كه: احدى نبود كه از دستش رهائى بدهد لهذا موافق رأى خود عمل مىنمود، و بزرگ مىشد ...». «٢»
پس از آن در همين كتاب از «دانيال» چنين نقل شده: «جبرئيل بر او آشكار