تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٩
٢- تحقيقى پيرامون معنى «قضاء»
«قَضى» از ماده «قضاء» در اصل به معنى جدا ساختن چيزى است، با عمل و يا با سخن، و بعضى گفتهاند: در اصل به معنى «پايان دادن» به چيزى است، و هر دو معنى در واقع قريب الافق مىباشند.
و از آنجا كه پايان دادن و جدا ساختن معنى وسيعى دارد، اين كلمه در مفاهيم مختلفى به كار رفته است.
«قرطبى» در تفسيرش، شش معنى براى آن ذكر كرده:
«قضاء» به معنى «امر» و فرمان مانند: وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ:
«پروردگارت فرمان داده كه جز او را نپرستيد».
«قضاء» به معنى «خلق» مانند: فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ: «خداوند جهان را به صورت هفت آسمان، در دو دوران آفريد». «١»
«قضاء» به معنى «حكم» و داورى مانند: فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ: «هر داورى مىخواهى بكن». «٢»
«قضاء» به معنى «فراغت از چيزى» مانند: قُضِيَ الأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ:
«كارى را كه درباره آن نظر خواهى مىكرديد پايان يافت». «٣»
«قضاء» به معنى «اراده» مانند: إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ:
«هنگامى كه كارى را اراده كند به آن مىگويد موجود باش، آن هم موجود مىشود». «٤»
و «قضاء» به معنى «عهد» مانند: إِذْ قَضَيْنا إِلى مُوسَى الأَمْرَ: «هنگامى كه از موسى پيمان و عهد گرفتيم». «٥»