تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٠
١- شرك، مايه ضعف، ناتوانى، زبونى و ذلت است در حالى كه توحيد عامل قيام و حركت و سرفرازى است.
٢- شرك، مايه مذمت و نكوهش است؛ چرا كه يك خط روشن انحرافى است در برابر منطق عقل، و كفرانى است آشكار در مقابل نعمت پروردگار، و آن كس كه تن به چنين انحرافى دهد، در خور مذمت است.
٣- شرك، سبب مىشود: خداوند مشرك را به معبودهاى ساختگيش واگذارد و دست از حمايتش بردارد، و از آنجا كه معبودهاى ساختگى نيز قادر بر حمايت كسى نيستند، و خدا هم حمايتش را از چنين كسان برداشته، آنها «مخذول» يعنى بدون يار و ياور خواهند شد.
در آيات ديگر قرآن، نيز همين معنى به شكل ديگرى مجسّم شده است، چنان كه در سوره «عنكبوت» آيه ٤١ مىخوانيم: «آنها كه غير خدا را معبود خويش انتخاب مىكنند، همانند عنكبوتند كه آن خانه سست و بى اساس را تكيهگاه خود قرار داده و سستترين خانهها خانه عنكبوت است» (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ).
***
بعد از اصل توحيد، به يكى از اساسىترين تعليمات انسانى انبياء، ضمن تأكيد مجدّد بر توحيد، اشاره كرده مىگويد: «پروردگارت فرمان داده كه تنها او را بپرستيد و نسبت به پدر و مادر نيكى كنيد» «وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً».
«قضاء» مفهوم مؤكّدترى از «امر» دارد، و امر و فرمان قطعى و محكم را مىرساند و اين نخستين تأكيد در اين مسأله است.