تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٧
نوح)، در ميان مفسران گفتگو است، ولى، بدون شك، ظاهر آيه مطلق است و هر نوع عذاب را شامل مىشود.
و نيز در اين كه: آيا اين حكم، مخصوص آن دسته از مسائل شرعى است كه تنها راه فهم آنها ادلّه نقليه است، و يا همه مسائل را اعم از اصول و فروع، عقلى و نقلى شامل مىشود؟ باز در ميان مفسران گفتگو است.
اما اگر بخواهيم: به ظاهر آيه كه اطلاق دارد عمل كنيم بايد بگوئيم همه احكام عقلى و نقلى را در رابطه با اصول و فروع دين، شامل مىشود، و مفهوم اين سخن، آن است: حتى در مسائلى كه عقل مستقلًا نيك و بد آن را تشخيص مىدهد (مانند خوبى عدالت و بدى ظلم) باز تا پيامبران الهى نيايند و حكم عقل را به وسيله حكم نقل تأييد و تقويت نكنند، خداوند به لطفش كسى را مجازات نخواهد كرد (دقت كنيد).
ولى، از آنجا كه: اين مطلب بسيار بعيد به نظر مىرسد؛ زيرا مستقلات عقلى نيازى به بيان شرع ندارد، و حكم عقل براى اتمام حجت در اين گونه موارد كافى است، چارهاى جز اين نداريم كه: مستقلات عقلى را از آيه استثناء كنيم.
و يا اگر، استثناء نكنيم، عذاب را در اين جمله، به معنى «عذاب استيصال» بگيريم كه نتيجهاش اين مىشود: خداوند به لطفش، ستمگران و منحرفان را نابود نمىكند، مگر اين كه: پيامبران را بفرستد و همه راههاى سعادت را نشان دهند، حتى مستقلات عقلى را با بيان شرعى تأييد نموده، اتمام حجت را از دو سو يعنى عقل و نقل به انجام برسانند (باز هم دقت كنيد).
***