تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦١٠
خدا است آيا مصداق «أَخْسَرِينَ أَعْمالًا» نيستند؟
آيا هيچ مذهب و آئين الهى ممكن است بر خلاف قانون عقل و فطرت، انسان اجتماعى را به انزوا دعوت كند؟ و اين كار را سرچشمه قرب به خدا بداند؟
همچنين آنها كه در آئين خدا بدعت گذاردند، تثليث را به جاى توحيد و مسيح بنده خدا را به عنوان فرزند خدا، و خرافاتى ديگر از اين قبيل را وارد آئين پاك الهى نمودند، به گمان اين كه دارند خدمتى مىكنند، آيا اين گونه افراد از زيانكارترين مردم نيستند؟!
«خوارج نهروان»، آن جمعيت قشرى بى مغز و نادان كه بزرگترين گناهان (همچون كشتن على عليه السلام و گروهى از مسلمانان راستين و گلهاى سرسبد اسلام) را موجب تقرب به خدا مىدانستند، و حتى بهشت را در انحصار خود فرض مىكردند آيا از زيانكارترين مردم نبودند؟!
خلاصه آيه آن چنان مفهوم وسيعى دارد كه اقوام زيادى را در گذشته، حال و آينده در برمىگيرد.
اكنون اين سؤال پيش مىآيد: سرچشمه اين حالت انحرافى خطرناك چيست؟
مسلماً تعصبهاى شديد، غرورها، تكبر، خودمحورى، و حبّ ذات از مهمترين عوامل پيدايش اين گونه پندارهاى غلط است.
گاه، تملق و چاپلوسى ديگران، و زمانى در گوشه انزوا نشستن و تنها به قاضى رفتن، سبب پيدايش اين حالت مىگردد، كه تمام اعمال و افكار انحرافى و زشت انسان در نظر او زينت مىدهد، آن چنان كه به جاى احساس شرمندگى و ننگ از اين زشتىها، احساس غرور، افتخار و مباهات مىكند، همان گونه كه