تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨٧
عراق و ايران را فتح كرد، سپس قصد «هند» و «چين» نمود، و از آنجا به «خراسان» بازگشت، شهرهاى فراوانى بنا نهاد، و به عراق آمد و بعد از آن در شهر «زور» بيمار شده از دنيا رفت، و به گفته بعضى بيش از ٣٦ سال عمر نكرد، جسد او را به اسكندريه بردند در آنجا دفن نمودند. «١»
دوم: جمعى از مورخين معتقدند: ذو القرنين يكى از پادشاهان «يمن» بوده (پادشاهان يمن به نام «تبع» خوانده مىشدند كه جمع آن «تبابعه» است).
از جمله «اصمعى» در تاريخ عرب قبل از اسلام، و «ابن هشام» در تاريخ معروف خود به نام «سيره» و «ابو ريحان بيرونى» در «الآثار الباقيه» را مىتوان نام برد كه از اين نظريه دفاع كردهاند.
حتى در اشعار «حميرىها» (كه از اقوام يمن بودند) و بعضى از شعراى جاهليت اشعارى ديده مىشود كه در آنها افتخار به وجود «ذو القرنين» كردهاند. «٢»
طبق اين فرضيه، سدّى را كه ذو القرنين ساخته همان سدّ معروف «مأرب» است.
سومين نظريه كه ضمناً جديدترين آنها محسوب مىشود، همان است كه دانشمند معروف اسلامى «ابوالكلام آزاد» كه روزى وزير فرهنگ كشور «هند» بود، در كتاب محققانهاى كه در اين زمينه نگاشته است آمده. «٣»
طبق اين نظريه، ذو القرنين همان «كوروش كبير» پادشاه هخامنشى است.
از آنجا كه نظريه اول و دوم، تقريباً هيچ مدرك قابل ملاحظه تاريخى ندارد،