تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨٣
حكومت الهى بود، به هنگام برخورد با اقوام گوناگون- كه هر كدام زندگى مخصوص به خود داشتند- متناسب با آن رفتار كرد، و همه را زير بال پر خود گرفت.
٦- ذو القرنين، حتى جمعيتى را كه به گفته قرآن، سخنى نمىفهميدند (لايَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا) از نظر دور نداشت، و با هر وسيله، ممكن بود به درد دل آنها گوش فرا داد، و نيازشان را بر طرف ساخت، و ميان آنها و دشمنان سرسختشان سدّ محكمى ساخت و با اين كه: به نظر نمىرسد، يك چنين جمعيت عقب افتادهاى هيچ گونه نفعى براى حكومت داشته باشند، بدون هر گونه چشم داشت به اصلاح كارشان پرداخت.
در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: إِسْماعُ الْا صَمِّ مِنْ غَيْرِ تَضَجُّرٍ صَدَقَةٌ هَنِيئَةٌ:
«بلند سخن گفتن آن چنان كه شخص ناشنوا بشنود مشروط بر اين كه توأم با اظهار ناراحتى نباشد، صدقه گوارائى است». «١»
٧- امنيت، نخستين و مهمترين شرط يك زندگى سالم اجتماعى است، به همين جهت ذو القرنين براى فراهم كردن آن، نسبت به قومى كه مورد تهديد قرار گرفته بودند پرزحمتترين كارها را بر عهده گرفت، و براى جلوگيرى از مفسدان، از نيرومندترين سدّها استفاده كرد، سدّى كه در تاريخ ضرب المثل شده، و سنبل استحكام و دوام و بقاء است.
مىگويند: «همچون سدّ اسكندر»! (هر چند ذو القرنين اسكندر نبود).
اصولًا، تا جلو مفسدان را با قاطعيت و به وسيله نيرومندترين سدّها نگيرند، جامعه روى سعادت نخواهد ديد.