تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٤
«در آنجا مشاهده كرد: خورشيد بر جمعيتى طلوع مىكند كه در مقابل آفتاب براى آنها پوششى قرار نداده بوديم» «وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ لَمْنَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً».
اين جمعيت در مرحلهاى بسيار پائين، از زندگى انسانى بودند، يعنى برهنه زندگى مىكردند، و يا پوشش بسيار كمى كه بدن آنها را از آفتاب نمىپوشانيد، داشتند.
بعضى از مفسران، اين احتمال را نيز بعيد ندانستهاند كه: آنها خانه و مسكنى نداشتند تا آنها را از تابش آفتاب بپوشاند. «١»
احتمال ديگرى كه در تفسير اين جمله گفتهاند، اين است كه: سرزمين آنها يك بيابان فاقد كوه و درخت و پناهگاه بود، و چيزى كه آنها را از آفتاب بپوشاند و سايه دهد در آن بيابان وجود نداشت. «٢»
در عين حال، تفسيرهاى فوق، منافاتى با هم ندارند.
***
آرى «اين چنين بود كار ذو القرنين، و ما به خوبى مىدانيم او چه امكاناتى براى (پيشبرد اهداف خود) در اختيار داشت» «كَذلِكَ وَ قَدْ أَحَطْنا بِما لَدَيْهِ خُبْراً».
بعضى از مفسران، اين احتمال را در تفسير آيه دادهاند كه: جمله فوق، اشارهاى است به هدايت الهى، نسبت به ذو القرنين در برنامهها و تلاشهايش. «٣»
***