تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧١
عجله و شتابزدگى است، ادبى كه مفهومش دريافت سخن از خدا و سپس بيان براى مردم است.
به هر حال آغاز اين آيه، نشان مىدهد: داستان «ذو القرنين» در ميان مردم قبلًا مطرح بوده، منتها اختلافات يا ابهاماتى آن را فراگرفته بود، به همين دليل، از پيامبر صلى الله عليه و آله توضيحات لازم را در اين زمينه خواستند.
***
آنگاه مىافزايد: «ما در روى زمين او را تمكين داديم» (قدرت، ثبات، نيرو و حكومت بخشيديم) «إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْا رْضِ».
«و اسباب هر چيز را در اختيارش نهاديم» «وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً».
گر چه، بعضى از مفسران خواستهاند، مفهوم «سَبَب» را- كه در اصل به معنى طنابى است كه به وسيله آن از درختان نخل بالا مىروند، و سپس به هر گونه وسيله اطلاق شده- در مفهوم خاصى محدود كنند، ولى پيدا است آيه، كاملًا مطلق است، مفهوم وسيعى دارد و نشان مىدهد كه: خداوند اسباب وصول به هر چيزى را در اختيار «ذو القرنين» گذارده بود:
عقل و درايت كافى، مديريت صحيح، قدرت و قوت، لشگر و نيروى انسانى، و امكانات مادى، خلاصه آنچه از وسائل معنوى و مادى براى پيشرفت و رسيدن به هدفها لازم بود، در اختيار او نهاديم.
***
«او هم از اين وسائل استفاده كرد» «فَأَتْبَعَ سَبَباً».
***
«تا به غروبگاه آفتاب رسيد» «حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ».
«در آنجا احساس كرد كه: خورشيد در چشمه يا درياى تيره و گلآلودى فرو