تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٠
اكنون نوبت داستان «ذو القرنين» است:
همان گونه كه، قبلًا نيز اشاره كرديم، در خود سوره «كهف»، اشاره به سه داستان شده كه، هر چند ظاهراً با هم مختلفند اما داراى يك قدر مشترك مىباشند، (داستان اصحاب كهف و موسى و خضر و ذو القرنين).
اين هر سه مشتمل بر مسائلى است كه ما را از محدوده زندگى معمولى، بيرون مىبرد و نشان مىدهد: عالم و حقايق آن، منحصر به آنچه مىبينيم و به آن خو گرفتهايم نيست.
داستان ذو القرنين درباره كسى است كه: افكار فلاسفه و محققان را از دير زمان تاكنون، به خود مشغول داشته، و براى شناخت او تلاش فراوان كردهاند.
ما نخست، به تفسير آيات مربوط به ذو القرنين- كه مجموعاً ١٦ آيه است- مىپردازيم كه: قطع نظر از شناخت تاريخى شخص او، خود درسى است بسيار آموزنده و پر از نكته.
سپس، براى شناخت شخص او با استفاده از قرائن موجود در اين آيات، روايات و گفتار مورخان، وارد بحث مىشويم.
و به تعبير ديگر، ما نخست از «شخصيت» او سخن مىگوئيم و آنچه از نظر قرآن اهميت دارد، همان موضوع اول است.
نخستين آيه مىگويد: «از تو درباره ذو القرنين سؤال مىكنند» «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ».
«بگو: به زودى گوشهاى از سرگذشت او را براى شما بازگو مىكنم» «قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً».
تعبير به «سَأَتْلُوا» با توجه به اين كه: «سين» معمولًا براى آينده نزديك است،- در حالى كه در اين مورد پيامبر صلى الله عليه و آله بلا فاصله از ذو القرنين سخن مىگويد- ممكن است براى رعايت ادب، در سخن بوده باشد، ادبى كه آميخته با ترك