تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٩
٨٥- او از اين اسباب، پيروى (و استفاده) كرد.
٨٦- تا به غروبگاه آفتاب رسيد؛ (در آنجا) احساس كرد كه خورشيد در چشمه تيره و گلآلودى فرو مىرود؛ و در آنجا قومى را يافت؛ گفتيم: «اى ذو القرنين! يا (آنان را) مجازات مىكنى، و يا روش نيكوئى در مورد آنها انتخاب مىنمائى»؟
٨٧- گفت: «اما كسى را كه ستم كرده است، مجازات خواهيم كرد؛ سپس به سوى پروردگارش بازمىگردد، و خدا او را مجازات شديدى خواهد كرد!
٨٨- و اما كسى كه ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشى نيكوتر خواهد داشت؛ و ما دستور آسانى به او خواهيم داد».
٨٩- سپس (بار ديگر) از اسبابى (كه داشت) بهره گرفت.
٩٠- تا به خاستگاه خورشيد رسيد؛ (در آنجا) ديد خورشيد بر جمعيتى طلوع مىكند كه در برابر آن، پوششى براى آنها قرار نداده بوديم.
٩١- اين چنين بود (كار ذو القرنين)! و ما به خوبى از امكاناتى كه نزد او بود آگاه بوديم!
تفسير:
سرگذشت عجيب ذو القرنين
در آغاز بحث درباره «اصحاب كهف» گفتيم: گروهى از قريش به اين فكر افتادند كه: پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را به اصطلاح، آزمايش كنند، پس از مشاوره با يهود «مدينه» سه مسأله طرح كردند:
يكى تاريخچه اصحاب كهف، ديگرى مسأله روح و سوم سرگذشت ذو القرنين كه: پاسخ مسأله روح در سوره «اسراء» آمده، و پاسخ دو سؤال ديگر در همين سوره «كهف».