تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٥
ط- مردم دشمن آنند كه نمىدانند!
بسيار مىشود كسى درباره ما نيكى مىكند، اما چون از باطن كار، خبر نداريم آن را دشمنى مىپنداريم، و آشفته مىشويم، مخصوصاً در برابر آنچه نمىدانيم، كمصبر و بىحوصله هستيم.
البته اين يك امر طبيعى است كه: انسان در برابر امورى كه تنها يك روى يا يك زاويه آن را مىبيند ناشكيبا باشد، اما داستان فوق، به ما مىگويد: نبايد در قضاوت شتاب كرد، بايد ابعاد مختلف هر موضوعى را بررسى نمود.
در حديثى از امير المؤمنين على عليه السلام مىخوانيم: «مردم دشمن آنند كه نمىدانند». «١»
و بنابراين، هر قدر، سطح آگاهى مردم بالا برود برخورد آنها با مسائل منطقىتر خواهد شد، و به تعبير ديگر، زير بناى «صبر» آگاهى است!.
البته، موسى از يك نظر حق داشت ناراحت شود؛ چرا كه او مىديد در اين سه حادثه، تقريباً بخش اعظم شريعت، به خطر افتاده است:
در حادثه اول مصونيت اموال مردم، در حادثه دوم مصونيت جان مردم، و در حادثه سوم مسائل حقوقى، يا به تعبير ديگر برخورد منطقى با حقوق مردم، بنابراين، تعجب ندارد كه آن قدر ناراحت شود كه: پيمان مؤكد خويش را با آن عالم بزرگ فراموش كند، اما همين كه از باطن امر آگاه شد، آرام گرفت و ديگر اعتراضى نكرد، و اين خود، بيانگر آن است كه: عدم اطلاع از باطن رويدادها، چه اندازه نگرانكننده است.
ى- ادب شاگرد و استاد
در گفتگوهائى كه ميان موسى و آن مرد عالم الهى، ردّ و بدل شد، نكتههاى