تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٣
مىرفت، و علاقه بسيار به امام و امام هم علاقه بسيار به او داشت) فرمود: به پدرت از قول من سلام برسان، و بگو: اگر من در بعضى از مجالس از تو بدگوئى مىكنم به خاطر آن است كه، دشمنان ما مراقب اين هستند كه: ما نسبت به چه كسى اظهار محبت مىكنيم، تا او را به خاطر محبتى كه ما به او داريم، مورد آزار قرار دهند.
به عكس اگر ما از كسى مذمت كنيم، آنها از او ستايش مىكنند، من اگر گاهى پشت سر تو بدگوئى مىكنم به خاطر آن است كه: تو در ميان مردم به ولايت و محبت ما مشهور شدهاى، و به همين جهت مخالفان ما از تو مذمت مىكنند، من دوست داشتم عيب بر تو نهم تا دفع شرّ آنها شود، آن چنان كه خداوند از زبان دوست عالم موسى عليه السلام مىفرمايد: أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً ...:
«اين مثل را درست درك كن، اما به خدا سوگند، تو محبوبترين مردم نزد منى، و محبوبترين ياران پدرم، اعم از زندگان و مردگان، توئى، تو برترين كشتىهاى اين درياى خروشانى و پشت سر تو پادشاه ستمگر غاصبى است كه دقيقاً مراقب عبور كشتىهاى سالمى است كه از اين اقيانوس هدايت، مىگذرد، تا آنها را غصب كند، رحمت خدا بر تو باد در حال حيات و بعد از ممات». «١»
و- پذيرش واقعيتها
اعتراف به واقعيتها، و موضعگيرى هماهنگ با آنها درس ديگرى است كه از اين داستان مىآموزيم، هنگامى كه موسى سه بار به طور ناخواسته گرفتار پيمانشكنى در برابر دوست عالمش شد، به خوبى دريافت كه ديگر نمىتواند با او همگام باشد، و با اين كه فراق اين استاد براى او سخت ناگوار بود، در برابر اين