تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٢
كه در آيات فوق خوانديم «عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً».
ج- همواره علم را براى عمل بايد آموخت چنان كه موسى به دوست عالمش مىگويد: مِمَّا علمت رشداً: «دانشى به من بياموز كه راهگشاى من به سوى هدف و مقصد باشد» يعنى من دانش را تنها براى خودش نمىخواهم بلكه براى رسيدن به هدف، مىطلبم.
د- در كارها نبايد عجله كرد؛ چرا كه بسيارى از امور، نياز به فرصت مناسب دارد (أَلْا مُورُ مَرْهُونَةٌ بِأَوْقاتِها) به خصوص در مسائل پراهميت و به همين دليل، اين مرد عالم، رمز كارهاى خود را در فرصت مناسبى براى موسى بيان كرد.
ه- ظاهر و باطن
چهره ظاهر و چهره باطن اشياء و حوادث، مسأله مهم ديگرى است كه اين داستان به ما مىآموزد، ما نبايد در مورد رويدادهاى ناخوشايند كه در زندگىمان پيدا مىشود، عجولانه قضاوت كنيم، چه بسيارند حوادثى كه ما آن را ناخوش داريم، اما بعداً معلوم مىشود كه از الطاف خفيه الهى بوده است.
اين همان است كه قرآن در جاى ديگر مىگويد: عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ:
«ممكن است شما چيزى را ناخوش داريد و آن به نفع شما باشد و ممكن است چيزى را دوست داريد و آن به ضرر شما باشد، و خدا مىداند و شما نمىدانيد»! «١»
توجه به اين واقعيت، سبب مىشود كه: انسان با بروز حوادث ناگوار، فوراً مأيوس نشود در اينجا حديث جالبى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه: امام عليه السلام به فرزند «زراره» (همان مردى كه از بزرگان و فقهاء و محدثان عصر خود به شمار