تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦١
إِلَاّ اللَّهَ: «معبودى جز اللّه نيست، كسى كه به مرگ ايمان دارد (بيهوده) نمىخندد، كسى كه يقين به حساب الهى دارد (و در فكر مسئوليتهاى خويش است) خوشحالى نمىكند، و كسى كه يقين به مقدرات الهى دارد جز از خدا نمىترسد». «١»
ولى، در بعضى ديگر از روايات آمده، لوحى از طلا بود، و به نظر مىرسد اين دو با هم منافات ندارد؛ زيرا هدف روايت اول، اين است كه: انبوهى از درهم و دينار- آن چنان كه از مفهوم گنج به ذهن مىآيد- نبوده است.
و به فرض كه ما ظاهر كلمه «كنز» را بگيريم، و به معنى اندوختهاى از زر و سيم تفسير كنيم، باز مشكلى ايجاد نمىكند؛ زيرا آن گنجى ممنوع است كه انسان مقدار قابل ملاحظهاى از اموال گرانقيمت را براى مدتى طولانى اندوخته كند، در حالى كه در جامعه نياز فراوان به آن باشد.
اما اگر فى المثل براى حفظ مال، مالى كه در گردش معامله است، يك يا چند روز آن را در زير زمين مدفون كنند (آن چنان كه در زمانهاى گذشته بر اثر ناامنى معمول بوده، كه حتى براى يك شب هم اموال خود را گاهى دفن مىكردند) و سپس صاحب آن بر اثر حادثهاى از دنيا برود چنين گنجى هرگز نمىتواند مورد ايراد باشد.
***
٧- درسهاى اين داستان
الف- پيدا كردن رهبر دانشمند و استفاده از پرتو علم او به قدرى اهميت دارد كه: حتى پيامبر اولوالعزمى همچون موسى عليه السلام اين همه راه به دنبال او مىرود، و اين سرمشقى است براى همه انسانها در هر حد و پايهاى از علم و در هر شرائط و سن و سال.
ب- جوهره علم الهى از عبوديت و بندگى خدا سرچشمه مىگيرد، چنان