تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥٨
اين مرد عالم مىرفت غذاى خود را كه يك مسأله عادى بوده فراموش كرده باشد؟ «١» و نيز چه مانعى دارد كه عظمت حوادثى همچون شكستن كشتى، و كشتن يك نوجوان، و تعمير بىدليل يك ديوار در شهر بخيلان، او را چنان هيجان زده كند كه تعهد شخصى خود را با دوست عالمش به دست فراموشى سپرده باشد؟
اين نه از يك پيامبر بعيد است، و نه با مقام عصمت منافات دارد.
بعضى از مفسران نيز احتمال دادهاند: نسيان در اينجا به معنى مجازى- يعنى ترك- بوده باشد؛ چرا كه انسان هنگامى كه چيزى را ترك مىكند، شبيه آن است كه آن را نسيان كرده باشد، اما چرا موسى غذاى خود را ترك گفت، براى اين كه: نسبت به چنين مسألهاى بىاعتنا بود، و در مورد تعهدش با دوست عالمش به خاطر اين بود كه: براى او كه از دريچه ظاهر به حوادث مىنگريست اصلًا قابل قبول نبود كه: انسانى بىجهت آسيب به اموال يا جان مردم برساند بنابراين، خود را موظف به اعتراض مىديد و فكر مىكرد اينجا جاى آن تعهد نيست.
ولى، پيداست كه اين گونه تفسيرها با ظاهر آيات سازگار نمىتواند باشد.
***
٥- چرا موسى به ديدار خضر شتافت؟!
در حديثى از «ابن عباس» از «ابى بن كعب» مىخوانيم كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين نقل مىكند: يك روز موسى عليه السلام در ميان بنى اسرائيل مشغول خطابه بود، كسى از او پرسيد: در روى زمين چه كسى از همه اعلم است؟
موسى عليه السلام گفت: كسى عالمتر از خود سراغ ندارم، در اين هنگام، به موسى عليه السلام وحى شد: ما بندهاى داريم در «مجمع البحرين» كه از تو دانشمندتر