تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥٢
كه: انسان راه تكامل را بپيمايد، قوانين و مقرراتى براى او از نظر تكوين قرار داده كه تخلف از آنها عكسالعملهاى مختلفى دارد.
در حالى كه از نظر قانون شرع، نمىتوانيم همه آنها را در چارچوب اين قوانين بريزيم.
فى المثل، طبيب مىتواند، انگشت انسانى را به خاطر اين كه: زهر به قلب او سرايت نكند قطع نمايد.
ولى آيا هيچ كس مىتواند انگشت انسانى را براى پرورش صبر و شكيبائى در او، و يا به خاطر كفران نعمت، قطع نمايد؟! (در حالى كه مسلماً خدا مىتواند چنين كارى را بكند؛ چرا كه موافق نظام احسن است).
حال كه ثابت شد، ما دو نظام داريم و خداوند حاكم بر هر دو نظام است، هيچ مانعى ندارد: خداوند گروهى را مأمور پياده كردن نظام تشريع كند، و گروهى از فرشتگان يا بعضى از انسانها (همچون خضر) را مأمور پياده كردن نظام تكوين نماند (دقت كنيد).
از نظر نظام تكوين الهى، هيچ مانعى ندارد كه خداوند حتى كودك نابالغى را گرفتار حادثهاى كند و در آن حادثه، جان بسپارد؛ چرا كه وجودش در آينده ممكن است خطرات بزرگى به بار آورد، همان گونه كه گاهى ماندن اين اشخاص داراى مصالحى مانند آزمايش و امتحان و امثال اينها است.
و نيز هيچ مانعى ندارد خداوند شخصى را امروز به بيمارى سختى گرفتار كند به طورى كه نتواند از خانه بيرون برود؛ چرا كه مىداند اگر از خانه بيرون رود حادثه خطرناكى پيش خواهد آمد، و او را لايق مىداند كه از آن خطر برهاند.
و به تعبير ديگر، گروهى از مأموران خدا در اين عالم، مأمور به باطنند.
و گروهى مأمور به ظاهر، آنها كه مأمور به باطنند، ضوابط، اصول و