تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥١
حكمى را مىپذيرند؟!
بنابراين، بايد راه ديگرى را پيش گرفت و آن اين است:
ما در اين جهان، داراى دو نظام هستيم: «نظام تكوين» و «نظام تشريع» گر چه اين دو نظام، در اصول كلّى هماهنگاند، ولى گاه مىشود: در جزئيات از هم جدا مىشوند.
مثلًا، خداوند براى آزمايش بندگان، آنها را مبتلا به «خوف» (ناامنى) و «نقص اموال و ثمرات» از بين رفتن نفوس و عزيزان مىكند، تا معلوم شود چه اشخاصى در برابر اين حوادث صابر و شكيبا هستند.
آيا هيچ فقيهى و يا حتى پيامبرى مىتواند اقدام به چنين كارى بكند؟ يعنى اموال، نفوس، ثمرات و امنيت را از بين ببرد، تا مردم آزمايش شوند؟
و يا اين كه: خداوند بعضى از پيامبران و بندگان صالح خود را به عنوان هشدار و تربيت در برابر ترك اولى، گرفتار مصيبتهاى عظيم مىنمود، همچون مصيبت «يعقوب» عليه السلام به خاطر كم توجهى به بعضى از مستمندان، و يا ناراحتى «يونس» عليه السلام به خاطر يك ترك اولاى كوچك.
آيا كسى حق دارد، به عنوان مجازات و كيفر، اقدام به چنين كارى كند؟
و يا اين كه: مىبينيم گاهى خداوند نعمتى را از انسان به خاطر ناشكرى مىگيرد، مثلًا شكر اموال را به جاى نياورده اموالش در دريا غرق مىشود، و يا شكرانه سلامتى را به جا نياورده، خدا سلامت را از او مىگيرد.
آيا از نظر فقهى و قوانين تشريعى، كسى مىتواند به خاطر ناشكرى، اموال ديگرى را نابود كند و سلامت را مبدّل به بيمارى؟
نظير اين مثالها فراوان است، و مجموعاً نشان مىدهد: جهان آفرينش مخصوصاً آفرينش انسان، بر اين نظام احسن استوار است كه خداوند براى اين