تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٨
جاى او فرزند پاكيزهاى به آنها بدهد!.
در چندين حديث كه: در منابع مختلف اسلامى آمده است، مىخوانيم:
أَبْدَلَهُمَا اللَّهُ بِهِ جارِيَةً وَلَدَتْ سَبْعِينَ نَبِيّاً:
«خداوند به جاى آن پسر، دخترى به آنها داد كه هفتاد پيامبر از نسل او به وجود آمدند»! «١»
***
در آخرين آيه مورد بحث، مرد عالم، پرده از روى راز سومين كار خود يعنى «تعمير ديوار» برمىدارد و چنين مىگويد: «اما ديوار متعلق به دو نوجوان يتيم در شهر بود، و زير آن گنجى متعلق به آنها وجود داشت و پدر آنها مرد صالحى بود» «وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً».
«پروردگار تو مىخواست آنها به سر حدّ بلوغ برسند، و گنجشان را استخراج كنند» «فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما».
«اين رحمتى بود از ناحيه پروردگار تو» «رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ».
و من مأمور بودم به خاطر نيكوكارى پدر و مادر اين دو يتيم، آن ديوار را بسازم، مبادا سقوط كند، گنج ظاهر شود و به خطر بيفتد.
در پايان، براى رفع هر گونه شك و شبهه از موسى عليه السلام، و براى اين كه: به يقين بداند، همه اين كارها بر طبق نقشه و مأموريت خاصى بوده است، اضافه كرد: «و من اين كار را به دستور خودم انجام ندادم» بلكه فرمان خدا و دستور پروردگار بود «وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي».
آرى «اين بود سرّ كارهائى كه توانائى شكيبائى در برابر آنها را نداشتى»