تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٤
(كارها) را خودسرانه انجام ندادم؛ اين بود راز كارهائى كه نتوانستى در برابر آنها شكيبائى به خرج دهى»!
تفسير:
اسرار درونى اين حوادث.
بعد از آن كه: فراق و جدائى موسى عليه السلام و خضر مسلّم شد، لازم بود اين استاد الهى، اسرار كارهاى خود را كه موسى عليه السلام تاب تحمل آن را نداشت بازگو كند، و در واقع بهره موسى عليه السلام از مصاحبت او فهم راز اين سه حادثه عجيب بود كه: مىتوانست كليدى باشد براى مسائل بسيار، و پاسخى براى پرسشهاى گوناگون.
نخست از داستان كشتى شروع كرده گفت: «اما كشتى به گروهى مستمند تعلق داشت، كه با آن در دريا كار مىكردند، من خواستم آن را معيوب كنم؛ زيرا مىدانستم در پشت سر آنها پادشاهى ستمگر بود كه هر كشتى سالمى را از روى غصب مىگيرد» «أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً».
و به اين ترتيب، در پشت چهره ظاهرى زننده سوراخ كردن كشتى، هدف مهمى كه همان نجات آن از چنگال يك پادشاه غاصب بوده است، وجود داشته؛ چرا كه او هرگز كشتىهاى آسيب ديده را مناسب كار خود نمىديد و از آن چشم مىپوشيد.
خلاصه اين كار در مسير حفظ منافع گروهى مستمند بود و بايد انجام مىشد.
كلمه «وَراء» (پشت سر) مسلماً در اينجا جنبه مكانى ندارد بلكه كنايه از اين