تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٠
است بر احتمال اخير.
و با توجه به آنچه در معنى «مجمع البحرين» گفتيم كه: منظور محل پيوند «خليج عقبه» و «خليج سوئز» است، روشن مىشود: شهر «ناصره» و بندر «ايله» به اين منطقه نزديكتر است تا «انطاكيه».
در هر صورت، از آنچه بر سر موسى عليه السلام و استادش در اين قريه آمد، مىفهميم اهالى آن خسيس و دون همت بودهاند، لذا در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه: درباره آنها فرمود: كانُوا أَهْلَ قَرْيَةٍ لِئامٍ: «آنها مردم لئيم و پستى بودند». «١»
سپس، قرآن اضافه مىكند: «با اين حال آنها در آن آبادى ديوارى يافتند كه مىخواست فرود آيد، آن مرد عالم، دست به كار شد تا آن را برپا دارد» و مانع ويرانيش شود «فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ». «٢»
موسى عليه السلام كه قاعدتاً در آن موقع خسته، كوفته و گرسنه بود، و از همه مهمتر احساس مىكرد، شخصيت والاى او و استادش به خاطر عمل بىرويه اهل آبادى سخت جريحهدار شده، و از سوى ديگر، مشاهده كرد: خضر در برابر اين بىحرمتى، به تعمير ديوارى كه در حال سقوط است پرداخته، مثل اين كه:
مىخواهد مزد كار بد آنها را به آنها بدهد، و فكر مىكرد: حداقل خوب بود استاد اين كار را در برابر اجرتى انجام مىداد، تا وسيله غذائى فراهم گردد.
لذا تعهد خود را بار ديگر به كلّى فراموش كرد، و زبان به اعتراض گشود، اما اعتراضى ملايمتر و خفيفتر از گذشته، «گفت: (لااقل) مىخواستى در مقابل اين كار اجرتى بگيرى»! «قالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً».