تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٩
بعد از اين گفتگو و تعهد مجدّد، «موسى عليه السلام با استاد به راه افتاد، تا به قريهاى رسيدند، از اهالى آن قريه غذا خواستند، ولى آنها از ميهمان كردن اين دو مسافر، خوددارى كردند» «فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما».
بدون شك، موسى عليه السلام و خضر از كسانى نبودند كه: بخواهند سربار مردم آن ديار شوند، ولى معلوم مىشود، زاد و توشه و خرج سفر خود را در اثناء راه از دست داده، يا تمام كرده بودند، و به همين دليل، مايل بودند ميهمان اهالى آن محل باشند (اين احتمال نيز وجود دارد كه: مرد عالم عمداً چنين پيشنهادى به آنها كرد تا درس جديدى به موسى عليه السلام بياموزد).
يادآورى اين نكته نيز لازم است كه: «قريه» در لسان قرآن، مفهوم عامى دارد و هر گونه شهر و آبادى را شامل مىشود، اما در اينجا مخصوصاً منظور شهر است؛ زيرا در چند آيه بعد تعبير به «المدينه» شده است.
به هر حال، در اين كه: اين شهر كدام شهر و در كجا بوده است؟ در ميان مفسران گفتگو است:
از «ابن عباس» نقل شده: منظور «انطاكيه» است. «١»
بعضى ديگر گفتهاند: منظور «ايله» است كه امروز به نام بندر «ايلات» معروف است و در كنار «درياى احمر» نزديك «خليج عقبه» واقع شده است.
بعضى ديگر معتقدند: منظور شهر «ناصره» است كه در شمال فلسطين قرار دارد و محل تولد حضرت مسيح عليه السلام بوده است.
مرحوم «طبرسى» در اينجا حديثى از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه تأييدى