تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٧
سفر دريائى آنها تمام شد، از كشتى پياده شدند، «و به راه خود ادامه دادند، در اثناء راه به كودكى رسيدند، ولى آن مرد عالم بى مقدمه اقدام به قتل آن كودك كرد»! «فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ».
در اينجا بار ديگر موسى عليه السلام از كوره در رفت، منظره وحشتناك كشتن يك كودك بىگناه، آن هم بدون هيچ مجوز، چيزى نبود كه موسى عليه السلام بتواند در مقابل آن سكوت كند، آتش خشم در دلش برافروخته شد، گوئى غبارى از اندوه و نارضائى چشمان او را پوشانيد، آن چنان كه بار ديگر تعهد خود را فراموش كرد، زبان به اعتراض گشود، اعتراضى شديدتر و رساتر از اعتراض نخست؛ چرا كه حادثه وحشتناكتر از حادثه اول بود «گفت: آيا انسان بىگناه و پاكى را بى آن كه قتلى كرده باشد كشتى»؟! «قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ».
«به راستى كه چه كار منكر و زشتى انجام دادى» «لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً».
كلمه «غُلام» به معنى جوان نورس است، خواه به حدّ بلوغ رسيده باشد يا نه.
در اين كه: نوجوانى را كه آن مرد عالم در اينجا به قتل رسانيد: به سر حدّ بلوغ رسيده بود، يا نه، در ميان مفسران گفتگو است.
بعضى، تعبير به «نَفْساً زَكِيَّةٍ» (انسان پاك و بىگناه) را دليل بر آن گرفته بودند كه بالغ نبوده است.
و بعضى، تعبير «بِغَيْرِ نَفْسٍ» را دليل بر اين گرفتهاند كه او بالغ بوده؛ زيرا تنها قصاص در حق بالغ، جايز است، ولى روى هم رفته نمىتوان به طور قطع در اين زمينه با توجه به خود آيه قضاوت كرد.
«نُكْر» به معنى زشت و منكر است، و بازتاب آن قوىتر از كلمه «امر» كه در ماجراى سوراخ كردن كشتى بود مىباشد، دليل آن هم روشن است؛ زيرا كار اول