تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٦
«إِمْر» (بر وزن شمر) به كار مهم شگفتآور و يا بسيار زشت گفته مىشود.
و به راستى ظاهر اين كار، شگفتآور و بسيار بد بود، چه كارى از اين خطرناكتر مىتواند باشد كه يك كشتى را با داشتن سرنشينهاى متعدد سوراخ كنند؟!.
در بعضى از روايات مىخوانيم: اهل كشتى به زودى متوجه خطر شدند و شكاف موجود را موقتاً با وسيلهاى پر كردند، ولى ديگر آن كشتى يك كشتى سالم نبود.
***
در اين هنگام، مرد عالم الهى با متانت خاص خود، نظرى به موسى افكنده «گفت: نگفتم تو هرگز نمىتوانى با من (باشى و) شكيبائى كنى»؟! «قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً».
***
موسى عليه السلام كه از عجله و شتابزدگى خود- كه طبعاً به خاطر اهميت حادثه بود- پشيمان گشت و به ياد تعهد خود افتاد، در مقام عذرخواهى برآمده رو به استاد كرد و چنين «گفت: مرا در برابر فراموشكارى كه داشتم مؤاخذه، مكن! و بر من به خاطر اين كار، سخت مگير» «قالَ لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً».
يعنى اشتباهى بود و هر چه بود گذشت، تو با بزرگوارى خود، صرفنظر فرما.
«لا تُرْهِقْنِى» از ماده «ارهاق» به معنى پوشاندن چيزى است با قهر و غلبه، و گاه، به معنى تكليف كردن آمده است، و در جمله بالا منظور اين است كه: بر من سخت مگير و مرا به زحمت ميفكن، و به خاطر اين كار، فيض خود را قطع منما!.
***