تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٥
از اينجا به بعد، مىبينيم: قرآن در تمام موارد ضمير تثنيه به كار مىبرد كه، اشاره به موسى عليه السلام و آن عالم است و اين نشان مىدهد كه: مأموريت همسفر موسى عليه السلام، «يوشع» در آنجا پايان يافت، و از آنجا بازگشت، و يا به خاطر اين كه:
او در اين ماجرا مطرح نبوده است ناديده گرفته شده- هر چند در حوادث حضور داشته- ولى احتمال اول قوىتر به نظر مىرسد.
به هر حال، هنگامى كه آن دو بر كشتى سوار شدند «آن مرد عالم كشتى را سوراخ كرد»! «خَرَقَها».
«خَرَقَ»- همان گونه كه «راغب» در «مفردات» مىگويد:- به معنى پاره كردن چيزى از روى فساد بدون مطالعه و فكر است، و ظاهر كار اين مرد عالم راستى چنين بود.
از آنجا كه موسى عليه السلام از يكسو، پيامبر بزرگ الهى بود، و بايد حافظ جان و مال مردم باشد، و امر به معروف و نهى از منكر كند، و از سوى ديگر، وجدان انسانى او اجازه نمىداد در برابر چنين كار خلافى سكوت اختيار كند، تعهدى را كه با خضر داشت به دست فراموشى سپرد، و زبان به اعتراض گشوده «گفت: آيا كشتى را سوراخ كردى كه اهلش را غرق كنى؟ راستى چه كار بدى انجام دادى»! «قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً».
بدون شك، مرد عالم، هدفش غرق سرنشينان كشتى نبود، ولى از آنجا كه نتيجه اين عمل چيزى جز غرق كردن به نظر نمىرسيد، موسى عليه السلام آن را با «لام عاقبت» كه براى بيان عاقبت و پايان كار مىباشد بازگو مىكند.
اين درست به آن مىماند كه: شخصى در خوردن غذا بسيار زيادهروى مىكند مىگوئيم: مىخواهى خودت را بكشى؟! مسلماً او چنين قصدى را ندارد، ولى نتيجه عملش ممكن است چنين باشد!