تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣١
در چنين موردى آن كس كه ظاهر را مىبيند، عنان صبر و اختيار را از كف مىدهد، و به اعتراض، و گاهى به پرخاش برمىخيزد.
ولى استادى كه از اسرار درون آگاه است، و چهره باطن را مىنگرد با خونسردى به كار خويش ادامه مىدهد، و به اعتراض و فرياد او گوش نمىدهد، بلكه، در انتظار فرصت مناسبى است كه: حقيقت امر را بازگو كند، اما شاگرد همچنان بىتابى مىكند، ولى، به هنگامى كه اسرار براى او فاش شد كاملًا آرام مىگيرد.
***
موسى عليه السلام از شنيدن اين سخن، شايد نگران شد و از اين بيم داشت كه:
فيض محضر اين عالم بزرگ از او قطع شود، لذا، به او تعهد سپرد كه: در برابر همه رويدادها صبر كند گفت: «به خواست خدا مرا شكيبا خواهى يافت، و قول مىدهم: در هيچ كارى با تو مخالفت نكنم» «قالَ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لاأَعْصِي لَكَ أَمْراً».
باز موسى عليه السلام در اين عبارت، نهايت ادب خود را آشكار مىسازد، تكيه بر خواست خدا مىكند، به آن مرد عالم، نمىگويد: من صابرم، بلكه مىگويد: انشاء اللّه مرا صابر خواهى يافت.
***
اما از آنجا كه شكيبائى در برابر حوادث ظاهراً زنندهاى كه انسان از اسرارش آگاه نيست، كار آسانى نمىباشد بار ديگر آن مرد عالم از موسى تعهد گرفته به او اخطار كرد: «گفت: پس اگر مىخواهى به دنبال من بيائى سكوت محض باش! از هيچ چيز سؤال مكن تا خودم به موقع آن را براى تو بازگو كنم»! «قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي