تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٥
مىگيرند.
***
«سرانجام موسى عليه السلام و همسفرش از محل تلاقى دو دريا (مجمع البحرين) گذشتند، (طول سفر و خستگى راه، گرسنگى را بر آنها چيره كرد، در اين هنگام موسى عليه السلام به خاطرش آمد كه غذائى به همراه آوردهاند)، به يار همسفرش گفت:
غذاى ما را بياور كه از اين سفر، سخت خسته شدهايم» «فَلَمَّا جاوَزا قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً».
«غَداء» به غذائى گفته مىشود كه: در آغاز روز يا وسط روز، مىخورند (صبحانه يا نهار) ولى از تعبيراتى كه در كتب لغت آمده است، چنين استفاده مىشود: در زمانهاى گذشته «غداء» را تنها به غذائى مىگفتند كه: در آغاز روز مىخوردند (زيرا از «غُدْوَه» گرفته شده كه به معنى آغاز روز است) در حالى كه در عربى امروز، «غداء» و «تغدى» به معنى «نهار و نهار خوردن» است.
به هر حال، اين جمله نشان مىدهد كه: موسى عليه السلام و يوشع راهى را پيمودند كه عنوان سفر بر آن اطلاق مىشد، ولى همين تعبيرات نشان مىدهد كه: اين سفر چندان طولانى نبوده است.
***
در اين هنگام «همسفرش به او خبر داد: به خاطر دارى هنگامى كه ما به كنار آن صخره پناه برديم (و استراحت كرديم) من در آنجا فراموش كردم جريان ماهى را بازگو كنم، و اين شيطان بود كه ياد آن را از خاطر من برد و ماهى راهش را به طرز شگفتانگيزى در دريا پيش گرفت» «قالَ أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ